بی خویشتن...!
بی خویشتن...!
وقت است تکانی بدهی پیرهنت را
بر خاک بپاشی همه ی ما و منت را
وقت است که با صحبت خورشید بشویی
تاریکی جامانده میان سخنت را
از شبنم گل، رونق باران نگرفتی
دریا نشدی، تازه نکردی دهنت را
وقت است جز آیینه و جز آب نباشی
از خاطر خود پاک کنی، فوت و فنت را
بر طاقچه ی خاطره خطی ننویسی
یعنی بفروشی همه ی خویشتنت را
بیگانه ترین از تو در این شهر نباشد
زیباست ببینی "خودِ" بی "من" شدنت را
آیینه ی خود، شیشه ی نیرنگ پذیر است
خود بشکن و با عشق ببین باختنت را
#علی_اصغر_دلیلی_صالح