بی خویشتن...!

بی خویشتن...!

وقت است تکانی بدهی پیرهنت را
بر خاک بپاشی همه ی ما و منت را

وقت است که با صحبت خورشید بشویی
تاریکی جامانده میان سخنت را

از شبنم گل، رونق باران نگرفتی
دریا نشدی، تازه نکردی دهنت را

وقت است جز آیینه و جز آب نباشی
از خاطر خود پاک کنی، فوت و فنت را

بر طاقچه ی خاطره خطی ننویسی
یعنی بفروشی همه ی خویشتنت را

بیگانه ترین از تو در این شهر نباشد
زیباست ببینی "خودِ" بی "من" شدنت را

آیینه ی خود، شیشه ی نیرنگ پذیر است
خود بشکن و با عشق ببین باختنت را

#علی_اصغر_دلیلی_صالح

گاز و ترمز

 گاز و ترمز!

چگونه حل کنم افکار سرشار از تناقض را
که تا دادند گازی، زود می گیرند ترمز را

«در این بازار اگر سودی ست با درویش خرسند است»
نه با ماها که دنبالیم آب بینی بُز را *

«حدیث از مطرب و می گو و راز دهر کمتر جو»
که کس نگشوده حتی راز لایِ غنچه ی رُز را

«چو گُل گر خرده ای داری، خدا را صرف عشرت کن»
به قول حضرت حافظ: وِلِش کن این تحفّظ را

«بهشت عدن اگر خواهی، بیا با ما به می خانه»
که اینجا می کنند از بیخ مُنحَل این تعارض را ...

«به شعر حافظ شیراز، می رقصند و می نازند»
ولی با شعر ما در می کنند این قوم! قُمپز را...!

#علی_اصغر_دلیلی_صالح
__________________________________________   
*امام علی –علیه السلام- در اواخر خطبه ی سوم نهج البلاغه می فرمایند: «... دنیای شما نزد من، از آب بینی بزغاله ای بی ارزش تر است. »