جاری و جاودانه
* برای عظمت وقف و واقف:
... و مثل آینه خورشید را نشانه شدی
زلال گشتی و دریای بی کرانه شدی
اسیر وسوسه ی مال و مِلک شب نشدی
رها ز دام شدی تا رها ز دانه شدی
نجات یافتی از بی ثُباتی دنیا
و ثبت در ورق دفتر زمانه شدی
گذشتی از خط و مرزی که سخت می گذرند
و بذل و بخشش و ایثار را بهانه شدی
تو واقفی خودت این را که از حضیض زمین
به اوج رفتی و کلاً کبوترانه شدی!
به بال وقف نشستی و از تعلق دل
عبور کردی و جاری و جاودانه شدی!