جاری و جاودانه

 

* برای عظمت  وقف و واقف: 

 

... و مثل  آینه  خورشید را نشانه شدی

زلال گشتی و دریای بی کرانه شدی

اسیر وسوسه ی مال و مِلک شب نشدی

رها ز دام  شدی تا رها ز دانه شدی

نجات یافتی از بی ثُباتی دنیا

و ثبت در ورق دفتر زمانه شدی

گذشتی از خط و مرزی که سخت می گذرند

و بذل و بخشش و ایثار را بهانه شدی

تو واقفی خودت این را که از حضیض زمین

به اوج رفتی و کلاً کبوترانه شدی!

به بال وقف نشستی و از تعلق دل

عبور کردی و جاری و جاودانه شدی!

 

 

خسّت!

تا مثل درخت، برگ‌برگت نکنند

منظورِ اشارات تگرگت نکنند

وقتی متمکّنی در امساک مکوش!

تا اهل تو آرزوی مرگت نکنند!

میلاد امام هشتم

میلاد مسعود حضرت علی بن موسی الرضا علیه آلاف التحیه و الثناء مبارکباد

 

خورشید! به من بتاب و تطهیرم کن

آیینه کن و بشکن و تکثیرم کن

یک بار سر سفره ی لطف و کرمت

بنشانم و یک عمر نمکگیرم کن!

 

... به بهانه ی روز دختر

 

سعی کن تا شوی سری بهتر

دختری یا که خواهری بهتر

بهتر از اولی اگر نشدی

باشی از فرد آخری بهتر!

از فهیمه نشد جلو بزنی

لااقل باشی از زری بهتر

رفت و آمد کن آنچنانی که

باشی از نهی منکری بهتر

ادکلن های خارجی، ولِلِش!

توی  تقوی معطری بهتر

آزمون تَهاتَهی! خوش نیست

آزمون سراسری بهتر!

 فلذا سعی کن قبول کنی

روسری را زتوسری بهتر

آنوری ها دچار سردردند

هست احوال  اینوری بهتر

دختر بهتری اگر نشدی

لااقل باش مادری بهتر

الغرض در مقام زن بودن

نیست جایز شبیه من بودن