شیخ احمد نامه (1)


آنکه از صد گرفته کامل صد

و دقیق است و هست کار بلد

آنکه از هر کجا چو رد بشود

همه گویند: شد فلانی رد

چونکه - چشم حسود کور- بود

با سپیدار شهرمان هم قد !

آنکه محدود نیست بر حدی

لیک جاری کند حدودن حد!

آنکه هرچند روستازاده است

هر بِلادی که هست اوست بَلد

رودها در نگاه او جوی است

و خزر هست در نگاهش سد!

این وری دست او اگر سطل است

هست در دست آن وریش سبد!

 الغرض نیست هیچ دستش ول

مثل دست دراز و پیر فهد!

در تلاشند هر دوتا دستش

مثل بشار دست های اسد!(2)

دست هایش اگر خورد به لگن

تو گمان می کنی که خورده لگد!

لگدش گر خورد به موضع تو

 شود اوضاع و حال موضع، بد!

فرصتی_ بس که چابک و فرز است_

ندهد تا جَهی تو از مقعد(3)

***

از کمالات او نشد گویم

جز همین اندک و همین دو عدد!

با نکاتی که بنده کردم عرض

و پسندیدی و نکردی رد

حدس شاید زنی که منظورم

هست شخصی شبیه گل ممد!

یا کسی هست طبق این اوصاف

از مقامات کاملن ارشد

که به هر جا رود به دنبالش

هست جاری هیاهوی ممتد!

شاید اما گمان کنی که کسی است

خارج از آنچه حدس خواهی زد

گاه شاید هوس کنی گویی

نیست منظور تو به غیر صمد

گاه شاید به ذهن تو برسد

آدمی هست گنده در این حد!(4)

***

لیک منظور بنده نیست کسی

غیر شخص شخیص شیخ احمد!(5)

 ________________________________________

(1)از شعر های طنز نادری است که در سحرگاه ماه رمضان خلق شده است، در لحظاتی کاملن ملکوتی و عرفانی که این خود بزرگترین طنز است اگر خوب دقت کنی!

(2)اضافه مغلوب " دست های بشار اسد" است که اضافه اش بدجور غالب شده است.

(3)مکان نشستن را گویند.

(4)این مصرع کاملن تصویری است.

(5)و بدان که از بزرگان قضات است؛ و تعریفش بیشتر از این شاید صلاح نباشد!

 

یار

   

گاهی برای مثل منی یار لازم است!

یعنی برای آینه تکرار لازم است 

عید رمضان

ماه رمضان تمام شد عید آمد

عید رمضان بدون تردید آمد

یک ماه تمام با دهان روزه

گفتیم: بیا عزیز و دیدید آمد!


ادامه نوشته


ادامه نوشته

آیین سخاوتمندان

برگیر طعام سفره های دگران


تا بر سر سفره ات نشیند مهمان


برعکس بخیل، دست و دل بازی کن


دنبال کن آیین سخاوتمندان!