هوای آلوده
*در باب هوای آلوده و نقش خرمگس معرکه فرماید:
نگاه انداختم تا پیش و پس را
کشیدم با طمأنینه نفس را
و قدری حبس کردم توی سینه
رها کردم سپس آن مُحتَبَس را
تمام چارچوب من تکان خورد
پراندم از نوک بینی مگس را
و بینی را کمی خاراندم و بعد
بشُستم موضع آن نانَجَس را
و کلاً کردم عین اول خود
ردِ آن نقطهی قدر عدس را...
*
علی رغم تمام ناحواسی
حواسم هست تیر و تیررس را
نمی پوشم لباس شیک، جایی
که بایستی بپوشم مُندَرَس را
نمی اندازم آتش را در آتش
نمی سوزانم اصلاً مُقتَبَس را
*
خلاصه! تا کشیدم من نفس را
نگاه انداختم تا پیش و پس را
یکی گفتا: نَکِش! اینها کثیفند
ببند اصلاً دماغ پرهوس را
بسی آلوده اند اینها، لذا زود
بده بیرون هوای در قفس را
که منقول است: کشته هفتهی پیش
نه یک کَس، نه دو کَس، هفتاد کَس را
لذا بستم مسیر بینی ام را
و از راه دهان بردم نفس را...
تنفس تا مسیرش منحرف شد
خبر کردند فوراً بازرس را
سریعاَ با دوتا مأمور آمد
نفس شد بند، تا دیدم عسس را
چو حیرانی من را دید، گفتا:
ندیدی تا به حالا بازرس را؟!
و یا دیدی، ولی هرگز ندیدی
مدیر اینقدر در دسترس را؟
پس از این گفتمان، گفتا به بنده:
بکش از راه اصلیاش نفس را
هوای شهر، پاک است و تمیز است
ببین در باطن خود خار و خس را
هوای نفسِ تو آلوده گشته
شنو از بنده این بانگ جرس را
هوا پاک است، پس فوراً دعا کن
درختان را و مسئول حرس را
پس از آنها دعا کن از دل و جان
جناب شهردار و بازرس را...
*
لذا بردم دو دست خویش بالا
و گفتم بارگاه مُلتَمَس را:
خدایا از سرِ ما دور گردان
هوس را، بازرس را، خرمگس را...!!
#علی _اصغر_دلیلی _صالح