کُلّ و الکُل!
*حکایت "الکُل" و احتکار آن زبان بسته! و قحطی این روزهای آن! و دعوای دراز دامنش با "کُلّ":
در جهانی که همه چیز از کُل است
یک نفر می گفت: کُل از الکُل است
گفتم: از الکُل نباشد کُل رفیق!
بلکه از کُل است هر الکُل رفیق!
کُل به خود پیدا و از الکُل جداست
راه الکُل با جناب کُل جداست
گفت: اینک هرچه هست از الکُل است
گر همه جزء است، گر هم که کُل است!
مردمان دنبال "الکُل" می دوند
تو کجا دیدی پی "کُل" می دوند؟!
گفتم: این از مافیای الکُل است
گر که او اکنون مهمتر از کُل است
ورنه الکُل جیره خوار هر کُل است
کُل همیشه برتر از هر الکل است
گفت: الکُل برتر از هر کُل شده
فوق کُل امروز، هر الکُل شده!
هرکه الکُل دارد او کُل گشته است
کُلّ هر کُلّ اینک الکُل گشته است
های و هو هرجاست، آنجا الکُل است
هرکجا خاموشی است، آنجا کُل است
گفتمش: کُل نیستش الکُل رفیق
" جزوها را سوی کُل باشد طریق"
شک ندارم جزء در کُل داخل است
کُل کجا دیدی در الکُل داخل است؟!
این جماعت گرکه الکُل یافتند
قطعاً آن الکُل هم از کُل یافتند!
گفت: صحبت ها تمام از الکُل است
یا که کُلّ است او؛ و یا کُلِّ کُل است!
آنچه ناپیداست چون دُرّ، الکُل است
آنچه هرجا هست، قطعاً او کُل است!
گر که دیدی فی المثل شد کُل گران
شک نکن جایی شده الکُل گران!
پایه ی هر اتفاقی الکُل است
الکُل انگاری که برتر از کُل است
بوی این الکُل مرا دیوانه کرد
انزوای کُل، مرا دیوانه کرد
شهر، بی الکُل شد و شعرم پُر است
دل تهی از کُل شد و شعرم پُر است
کاش شهرم، پُر "کُل" و "الکُل" شود
قلب هر با "الکُلی" با "کُل" شود!!...
#علی_اصغر_دلیلی_صالح