موهبت و انعام رمضان
موهبت و انعام رمضان
حالا که ماه مبارک رمضان به سلامتی به آخر رسید و به تعبیری دلچسب تر! تمام شد! عید فرخنده ی آن ماه عزیز هم رسید، یک نکته را -هنوز که یادم نرفته و گرم ماه رمضان هستیم- عرض کنم شاید بد نباشد: در قاموس شخصیت های مهم زندگانی ما، گاهی از اوقات به یک مقوله ی واحد، نگاه های قشنگ و متفاوتی را می توان یافت و زیبایی این تفاوت ها، تسری در رفتارها و منش ها و گفتارها و رفتارهای روز مره ی آدمیزاد دارد و حالا سخن را دراز نکنیم و عجالتاً از منظر دو شخصیت دوست داشتنی و صاحب فضل و کرامت و دو نیک مرد دوراندیش و دقیق النظر و تواضع صفت و سخنور و دانا و دانشمند(حضرت مولانا و حضرت حافظ علیهما الرحمه) به مقوله ی ماه مبارک رمضان و حواشی آن نظری اندازیم و نظر این آیینه کرداران را در خصوص روزه و ماه روز و عید روزه، مختصراً جویا شویم که این ماه را چون یافتید؟
حضرت مولانا که در بدایت امر، در کمال رضایت و خشنودی و شادمانی و شور و شعف می فرمایند:
آمد رمضان و عید با ماست
قفل آمد و آن کلید با ماست
بربست دهان و دیده بگشاد
وان نور که دیده دید با ماست
آمد رمضان به خدمت دل
وان کش که دل آفرید با ماست
در روزه اگر پدید شد رنج
گنج دل ناپدید با ماست
کردیم ز روزه جان و دل پاک
هر چند تن پلید با ماست
روزه به زبان حال گوید
کم شو که همه مرید با ماست
و با نشاط و رضایت چشمگیری به استقبال ماه روزه می روند و هیچ نگرانی هم ندارند از این باب که بگوید:
ماه شعبان منه از دست قدح، کاین خورشید
از نظر تا شب عید رمضان خواهد شد!
(حضرت حافظ)
و خلاصه که خیالش تخت بوده از این باب، بر عکس حضرت حافظ که قدری گویا نگران و دلواپس حداقل عده ای بوده! گرچه برای خودش نبوده! و این تعبیر نسبتاً ملیح و خوشایندی که شخص شخیص حافظ با دیدن هلال ماه شوال- فی البداهه- در زیر می آورد و قطعا خوشایند خیلی ها هم هست! بر این نکته که عرض کردم صحّه می گذارد( دقت بکنید اگر نگذاشت با من!) :
روزه هر چند که مهمان عزیز است ای دل
صحبتش موهبتی دان و شدن، انعامی!
دیدید که گذاشت!- موهبت و انعام را چنان رندانه نشانده و دل هر دو را- تقریباً- به دست آورده که آدم حظ می کند و دلواپسان را هم حتی خوش می آید- و یا آنجا که با خوشحالی و ظفرمندی تمام می فرمایند:
روزه یک سو شد و عید آمد و دلها برخواست
می ز خمخانه به جوش آمد و می باید خواست
نوبت زهد فروشان گران جان بگذشت
وقت رندی و طرب کردن رندان پیداست...
چه شود گر من و تو چند قدح باده خوریم
باده از خون رزان است، نه از خون شماست
***
برگردیم به جانب حضرت مولانا، این جان جانان!
در مثنوی که این مرد غوغا می کند در باب روزه و امساک و نساختن خانه در زمین دیگران و ...:
در زمین دیگران خانه مکن
کار خود کن، کار بیگانه مکن
کیست بیگانه؟ تن خاکی تو
از برای اوست غمناکی تو
و این صراحت مولانا، دهان آدم را می بندد و اصلاً میل به روزه خواری پیدا نمی کند:
چند خوردی چرب و شیرین از طعام
امتحان کن چند روزی در صیام
چند شب ها خواب را گشتی اسیر
یک شبی بیدار شو دولت بگیر
و کلاً حضرت مولانا با لقمه زدن و لمباندن و فربهی تن و شیشلیک زدن و دو بطری دوغ و کوکاکولا روش بالا کشیدن و چندتا آروغ جانانه زدن، موافق نبوده و انگار با شخص ارجمند حافظ، اختلاف مبنایی! داشتند. و مولانا هوس انگیز انسان را به پرهیز از لقمه کشی دعوت می کند، طوری که آدمیزاد هوس می کند که لقمه کشی نکند و برود ماه رمضان را ادامه بدهد:
چون جنین بد آدمی بد خون غذا
از نجس پاکی برد مؤمن کذا
از فطام خون غذایش شیر شد
وز فطام شیر، لقمهگیر شد
وز فطام لقمه لقمانی شود
طالب اشکار پنهانی شود
***
بگذریم! این هم خود نگاهی بود مختصر و کوتاه، و فقط من باب مناسبتی که حاصل آمده است و نشاطی درونی و برونی برای نیک آیینان عزیز فراهم شده است. و مطایبه واره ایی بیش نبود!
عیدتان خرم و قدحتان سرشار و جام جانتان، آیینه کردار باد!
#دلیلی_صالح #عید_فطر