دیروز رد شد اینجور
دیروز با رفیقی، رفتیم تا نیشابور
شهر حکیم و عطار، شهر شراب و انگور
غیر از من و رفیقم، بودند عده ای هم
از قید نامشان لیک، هستم عزیز! معذور
رفتیم تا رسیدیم، آرامگاه خیام
بیخ در ورودی، بودند چند مامور
داخل شدیم و تقدیم کردند شاخه ای گل
ما نیز هدیه دادیم گل را به چند منظور!
رفتیم تا رسیدیم بالای قبر خیام
خواندیم حمد و توحید، با شاعران مشهور
خواندیم شعر و خواندند بسیار شعرهایی
بود آن میان ولیکن یک چند شعر ناجور
بعد از یکی دو ساعت خارج شدیم از آنجا
گشتی زدیم اطراف، با آن رفیق مذکور
شب شد نماز خواندیم، نزدیک قبر عطار
راز و نیاز کردیم، چون موسی و شب طور
بعد از نماز، فورن، ترک مکان نمودیم
باید که می رساندیم خود را به نقطه ای دور
***
القصه که چنان بود، القصه که چنین بود
گفتم فقط بگویم، دیروز رد شد اینجور
92/2/28
روز حکیم عمر خیام