... می شود مرگ قسمت همگان
یا به اردی بهشت یا آبان
یا به دی ماه و زمهریر زمخت
یا به مرداد، وقت آتش مفت
یا به صد سالگی رسد دادت
یا که فوری رسد به فریادت
یا به هنگامه ی رکوع و سجود
یا در اوج غرور چون نمرود
یا به وقت جنایت و کشتن
دست در خون غیر آغشتن
یا به هنگام نیکی و احسان
یا به هنگام بخل بر دگران
یا سراغت بیاید از ره دور
داخل کوچه های نیشابور
یا به هنگام رفتن همدان
ندهد یک دقیقه بر تو امان
یا بیاید سراغ تو در شب
نگذارد که لب نهی بر لب!
یا به وقت قصیده یا به غزل ...
دارد البته کار او ای ول !!
***
راستی تا نرفته از یادم
این سخن از جناب استادم
ـ که به هر جاست ای خدای عزیز
خالق بونه، خالق گشنيز
زندگانی پر سرورش ده
خودت از روی پل، عبورش ده ـ
راجع طول عمر می فرمود :
دوست داری اگر نمیری زود
( آنچنانی که توی آیات است
همچنین نقل در روایات است )
حال اقوام را بپرس و بجوی
نیز نیکی کن و بریز به جوی *
تا که عمرت شود دراز و طویل
عینهو عمر فیل و خرطوم فیل !
غرض اینکه بشر به این دو روش
می دهد عمر خویشتن را کِش.....!!!
.............( این ماجرا هنوز کش دارد)
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
* ... که گفته اند نکویی کن و در آب انداز!
قال الله تعالی:
کل نفس ذائقه الموت...
پیش هر که پر از جهان بینی است
مرگ، یک اتفاق شیرینی است
اتفاقی قشنگ و پر هیجان
که دهد رخ برای پیر و جوان
اتفاقی است دلکش و دلچسب
که بگردد به تارک همه نصب
بی کم و کاست می رسد به همه
کس نگوید که: سهم بنده کمه !!
بهر او دست و سر نمی شکنند
شیشه و قفل در نمی شکنند
چون صف نان و شیر و واحد نیست
اصلا از جنس این موارد نیست!
***
این خداوند مهربان و بزرگ
خالق بچه آهو خالق گرگ
خالق ارض و خالق کیهان
خالق این یکی و خالق آن
خواست تا ما که بنده ی اوییم
- گر چه از بنده های پر روییم -
بی خودی تا همیشه ول نشویم
باز از نو شبیه گِل نشویم
مرگ ، این واقعیت گم را
اصطلاح غریب مردم را
آفریده است تا بزرگ شویم
" شهردار پترزبورگ شویم "
فرصتی داده تا تلاش کنیم
نه که ای کاش و کاش و کاش کنیم
بی حضور همین قشنگ زمخت
جگر زندگی نخواهد پخت
الغرض! مرگ لقمه ای خوب است
زندگی گوشت، مرگ گوشکوب! است
زندگی قطره، مرگ چون دریاست
مرگ تا هست زندگی برپاست
بی حضور قشنگ مردن و مرگ
زندگی سرد می شود چوتگرگ
مثلا تا کمی کم آوردیم
جای شادی همش غم آوردیم
یاد مرگ و حواشی ملسش
اتفاقات ناز پیش و پسش
می نشاند به باطن تو نشاط
بر محمد و آل او صلوات!
***
می شود …….( ادامه دارد….)
به قلبم مهر تو ادخال کرده
ولی ماندم چرا بعد از دخالت!
میان ما دوتا دیفال کرده !!؟
روحيه ي كرگدن بگيري اي عشق
ويروس گلنگدن بگيري اي عشق
بيچاره شوي ، گاو شوي ، خر گردي
منظور تو نيز زن بگيري اي عشق !!
***
ديوانگي و جنون بگيري اي عشق
يك عاقبت نگون بگيري اي عشق
بر ساحت عمر من لجن ماليدي
ايدز و سرطان خون بگيري اي عشق!!
سي دي منم و صداي رايانه تويي
گلخن منم و عزيز گلخانه تويي
من فقرم و بي چيزي ام و افلاسم
اي يار ولي حقوق ماهانه تويي!!
آمار نگار از چه کس اینبار بگیرم ؟
تا یک دو سه تا بوسه به اجبار بگیرم؟!
آمار تو هم دروغ و او نیز دروغ
باید برم از عمه ام آمار بگیرم !!
فاعلاتٌ فاعلاتٌ فاعلات
باز ممكن گشته غير ممكنات
از قضا گشته فضا كلاً عوض
فصل، فصل انتخاب است الغرض!
باز نطق عده اي گل مي كند
آسمان كلّي تحمل مي كند
باز ما از جنس باور مي شويم
خود به خود سويي شناور مي شويم
مي رود بالا دوباره سودها
بود مي گردد همه كمبود ها
ديگ احساسات، پر حس مي شود
كامل اين ابيات ناقص! مي شود
مي شود هرجا مدينه ي فاضله
مي شود نابود، خط فاصله
مي پرد از چهره ها غم چون ملخ
گونه ها گردد سفيد و سرخ ... الخ!
***
حيف معدود است اين ايام، حيف
تا بجنبي مي رود دوران كيف
اي خوشا آنكس كه كيفش دائم است
تا قيامت، حال و حولش! قائم است
اي بشر! ول كن نشاط لحظه اي
جمع كن كلاً بساط لحظه اي
اين دم خوش، زود ناخوش مي شود
مثل برق اين شعله خامش! مي شود
سمت شادي هاي جاويدان برو
حول و حوش روح و عقل و جان برو
‹‹ چون گرسنه مي شوي سگ مي شوي
تند و بد پيوند و بد رگ مي شوي
چون شوي تو سير، مرداري شوي
بي خبر چون نقش ديواري شوي
پس دمي مردار و ديگر دم سگي ››
( سعي كن از مثنوي چيزي نگي!!)
***
طبق اين فرمايش عالي جناب !
بگذريم از مثنوي با اين حساب
آنكه قمري را كند عين عقاب
انتخاب است، انتخاب است، انتخاب!!
ای دل! نپزند و ساندویجت نکنند
شک نیست که همطراز اقیانوسی
زنهار! که عده ای خلیجت نکنند!
این روزها به وضع خودم فکر می کنم
یعنی به حال و روز تو هم فکر می کنم ....!!!
تا نیفتی توی دام اهرمن
در هزار و سیصد و هشتاد و هشت
سال اصلاحات مصرف در وطن
دامن یاری اگر در دست نیست
حال کن با دامن دشت و دمن!!